تبليغاتX
زندگی یعنی ...

زندگی یعنی ...

زندگی دو نیمه دارد: نیمه ی اول در آرزوی نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول

 

همیشه بر این باور بودم که روزمرگی بزرگترین آفت زندگی انسان است. دچار یکنواختی شدن و در جا زدن باعث فرسودگی روح و جسم می شود. خیلیها معتقدند که زندگی انسانها پر از نشانه هاست. اما بیشتر آدمها بدون اینکه نشانه های زندگی خود را درک کنند و یا به ندای درونشون گوش کنند می میرند و می روند. بدتر ازآن شرایطی هست که نشانه ها را در اطراف خودت ببینی اما نتوانی بین آنها رابطه ای برقرار کنی یا در جهتی که آنها هدایتت می کنند قدم برداری. یعنی محدود در زمان و مکان و جبر شرایط باشی.

اتفاقاتی در زندگی هر کس رخ می دهد که کاملا غیر منتظره هستند و گاه  مسائلی برای انسان  آشکار می شوند که کاملا غیر قابل پیش بینی بوده اما حرفهای زیادی برای گفتن دارند. دریافتن این نداها و پیامها، وقتی کاملا واضح و آشکار هستند کار سختی نیست. اما گاهی این نشانه ها آنچنان در لفافه پیچیده اند که برای درکشان باید به ذهن فشار زیادی  آورد. مثل برخی خوابها...

درک بعضی خوابها و پیامی که می رسانند کار بسیار دشواری است. به خصوص خوابهایی که در طی زمان تکرار می شوند. این نشانه ها همه در جهت پیش برد زندگی بشر دست به دست هم می دهند و یکنواختی را از زندگی او می زدایند اما متاسفانه به دلیل غیر قابل درک بودن بیشتر آنها روزمرگی به سراغ انسان می آید و او را در یک سردرگمی بی انتها گرفتار می کند.

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط الهام ص |


با شروع پاییز رخوت و سنگینی  و البته کمی هم ناامیدی رو زندگیم سایه می ندازه. البته باید اعتراف کنم که پاییز به طور جدی ۳-۴ روزیه که تو شهر ما خودشو نشون داده و تو این چند روز به طور کامل می شه حضورش رو حس کرد.

هوای سرد و بارونی و روزای کوتاه که همه دست به دست هم می دن و دلتنگی برای روزای بهاری و تابستونی رو بیشتر می کنن. جالبه که حتی آمار مرگ و میر هم تو پاییز و زمستون بیشتره.

این رخوت و افسردگی الان مدتیه که گرفتارم کرده. دعا کنید زودتر خودمو جمع و جور کنم. حوصله ی خودمم ندارم....

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط الهام ص |


 

امشب شب زیباییه. شاید یک شب تکرار نشدنی. دارم فکر می کنم آیا اینا همه تصادفه؟ شاید به قول پائولو کوئلیو اینا همه نشانه باشن. اما کمتر کسی درش دقت می کنه. ۰۸/۰۸/۸۸ تولد هشتمین اختر. جالبه. اما هر چی بهش فکر می کنم نمی تونم رمز و رازی رو که در این تاریخ مخفیه کشف کنم.

دلم گرفته. امشب انگار ۱ چیزیم هست. نمی خوام بخوابم. نا آروم و بی تابم. حالا بگذریم که ۱-۲ روزیم هست که باز از خدا قهریدم . آخر سرم خودم باز باید برم منت کشی

ولی خلاصه یه چیزیم هست. نمی دونم چمه. دلم می خواد زار بزنم. داد بکشم اما حیف که همه خوابن. با این وجود فریادهام به گوش کسی نمی رسه.

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط الهام ص |


 

بعد از بازگشتم از مشهد سرما خوردگی دست از سرم برنمی داره . حسابی کلافه م کرده. برای همینم مدتیه که دست و دلم به نوشتن نمی ره. شاید هم علت دیگه ای داشته باشه مثل یادآوری خاطرات تلخ سال گذشته و ...

پیشاپیش سالروز ولادت امام هشتم علی ابن موسی الرضا رو به همه ی شما دوستان عزیزم تبریک عرض می کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط الهام ص |


 

هر انسانی در زندگی جرمهایی مرتکب می شود و من مدتی ست فهمیده ام که بزرگترین جرم من در زندگی باور کردن بوده است. هرگز خودم را به خاطر این خطای نابخشودنی عفو نخواهم کرد....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط الهام ص |


 

مدت زیادی نیست که باهاش آشنا شدم. فکر کنم پارسال همین موقع ها بود. هیچ آشنایی قبلی باهاش نداشتم و کاملا اتفاقی شاهد گفتگوی ۲ تا از همکارام درباره ی اون بودم و کنجکاوی وادارم کرد تا راجع بهش بیشتر پرس و جو کنم و انگار کار خدا بود که راه رو برای آشنایی با این پنجره ی امید باز کرد.

الان ۱ سال از روی اون قضیه می گذره و دوست داشتم بعد از اینکه امتحانش رو پس داد راجع بهش با دوستان عزیزم ( به خصوص عده ای که مشکلات جسمی دارن) صحبت کنم.

احتمالا کم و بیش درباره ی درمان هومیوپاتی ( همانند درمانی) شنیده اید و اینکه در کشورهای پیشرفته ای همچون کانادا به عنوان یک شاخه ی بسیار پرطرفدار از طب شناخته شده. اما متاسفانه به دلایلی ناشناخته این طب در کشور ما مورد بی مهری واقع شده و پزشکان زبده و کارآمد ما که در این زمینه فعالیت می کنند از حمایت چندانی برخوردار نیستند.

در مورد کم و کیف روش درمان چیز زیادی نمی دونم و متاسفانه توضیحات تخصصی که در اینترنت راجع به این طب نوشته شده از حدود درک من بالاتر بود. همینقدر می تونم بگم که در کنار درمان خاص بیماریم و تزریق هفتگی- درمان هومیوپاتی کمک شایانی در پیشرفت بهبودی من داشت و در طی یکسال گذشته هم به لحاظ جسمی و هم روحی تاثیرات بسزایی در وجودم گذاشت.

این روش درمان که پایه گذارش " دکتر ناصری" هستند هنوز در میان مردم ما جا نیفتاده و تنها افرادی که خود تجربه ی این درمان را داشته اند می توانند گواهی بر معجزه آسا بودن آن باشند.

روشی که قادر به درمان هر نوع بیماری هست و همچنان که قبلا هم گفتم من و تمام آشنایانم از اون نتیجه گرفتیم.

امیدوارم که این آشنایی مختصر بتونه برای شما دوستان و خوانندگان عزیزم مفید واقع بشه.

پی نوشت برای نسای نازنینم: می دونم که از خوندن درباره ی وبلاگم ناراحت می شی و دوست داری که همه جا منو در اوج توانایی ببینی و از من خواستی که قسمتی رو که راجع به بیماریم هست حذف کنم اما اینو بدون که بدون داشتن یک بیماری همه توانا هستن مهم اینه که با داشتن بیماری بتونی خودتو در اوج نگه داری و به دیگران امید بدی. کاری که به لطف خدا من دارم می کنم. دوستت دارم گلم....

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط الهام ص |


 

دوستان عزیزم من برگشتم

از اظهار لطف همه ی شما که چه در عمومی و چه خصوصی برام نظر گذاشته بودید بی نهایت سپاسگذارم

در این چند شب و روز در کنار حرم ملکوتی ثامن الحجج این بنده ی ناچیز نایب الزیاره ی همه ی دوستانی بود که التماس دعا کرده بودند 

امید که خداوند متعال به حرمت شهید خراسان حاجات مشروعه ی همه ی دوستان عزیز را برآورده کند انشاا... 

پ.ن: ۱-۲ تا پر کفتر با خودم آوردم تا گرو نگه دارم. خودش اومد افتاد جلو پام...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط الهام ص |


 

آقا جون! از کبوترهای حرمت دلم فقط یه چیزو یاد گرفته اونم بال بال زدنه برای تو

اما اونا دیگه چرا برات بال بال می زنن؟ اونا که صبح تا شب در رکاب تو ان و روزشون رو در حرم امن تو به شب می رسونن...

شاید می خوان مایه ی دلگرمی مسافرای غریبی باشن که تو صحنهای حرم مبارکت می لولن و هر کدوم دردی تو دلشون دارن و اومدن یکی از عزیزترین بنده های اوستا کریمو واسطه کنن تا خدا به حرمت غربت بنده ی عزیزش اونارو دست خالی راهی نکنه.

آقا جون! هر چی بیشتر میام زیارتت بیشتر باهات انس می گیرم و دیگه غریبی نمی کنم تا در حضورت شرم داشته باشم و بغضامو فرو بخورم. موقع خوندن " امین الله" حضورت رو در کنارم بیشتر حس می کنم. تو شاهد بیشتر غصه های من بودی و تو رو برای خیلی چیزا گواه گرفتم.

آقا جون بازم دارم میام تا از بوی معنویت و خلوص نمازهای جماعت حرمت ریه هامو پر کنم و با دست پر برگردم.

یا ضامن آهو! دارم میام...

چند روزی  در جوار بارگاه ملکوتی  ثامن الحجج نایب الزیاره ی همه دوستان خواهم بود.

یا حق

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط الهام ص |


گاهی باز کردن صفحه ای جدید در زندگی چقدر سخت می شود. به قدری که آرزو می کنی ای کاش هر چه در دست داری بدهی تا زمان را برای لحظاتی هم که شده متوقف کنی. اما حیف که چنین چیزی امکان پذیر نیست. ثانیه ها به سرعت برق می گذرند و انگار با گذر خود تو را به استهزا می گیرند و تو تنها می توانی نظاره گر آنها باشی. تا بخواهی آنچه را که بر تو گذشته تحلیل کنی بسی زمان گذشته و بسی سوال بی جواب در ذهن تو باقی مانده.

سالهاست که روز اول مهر تلنگری دوباره بهم می زند تا یادآوری کند که به چه سرعتی از تونل زمان در حال عبوریم و این سرعت به قدری زیاد است که گاهی حتی فرصت تفکر را هم از ما می گیرد و ما فقط بهت زده آدمها و رویدادهای اطرافمان را نگاه می کنیم و اگر مجالی باشد به یاد فرصتهای از دست رفته ای می افتیم که دیگر برگشتی ندارند. کسانی که آرزو می کنیم که ای کاش بودند و حالا نیستند و فرصتهایی که ای کاش دوباره تکرار می شدند اما دریغ..

یا حتی به فکر برنامه هایی می افتیم که دلمان می خواست برای بهبود زندگی خود و اطرافیان انجام دهیم اما هیچگاه نتوانستیم و به مرور از محقق کردن آنها فاصله گرفتیم.

کاش هنوز تنها تکلیف زندگیم حفظ کردن شعرهای کتاب فارسی اول ابتداییم بود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط الهام ص |


 

عید رمضان آمد و ماه رمضان آخر شد               صد شکر که این آمد و صد حیف که آن آخر شد

 یادمه سال اول دبیرستان بودم. ماه رمضان اون سال از قم تعدادی مبلغ به شهرهای مختلف اعزام شده بودند و یکی از آنها هم طی ماه رمضان برای برگزاری نماز ظهر به مدرسه ی ما دعوت شده بود. هر روز ظهر 30 – 45 دقیقه سخنرانی و موعظات به یاد موندنی ایشون به قدری زیبا و ناثیرگذار بود که با استقبال گسترده ای از طرف بچه ها و حتی اولیائ دانش آموزان مواجه شد تا جاییکه جلسه ای جداگانه هم برای اولیائ دانش آموزان ترتیب دادند.

مهمترین چیزی که در ذهن من موند و باعث شد که هر سال در وداع با ماه ضیافت خدا برای ایشون دعا کنم، آشنا شدن با دعای عید فطر و عیدی خواستن از خدا بود. مساله ای که من تا اون سال ازش اطلاعی نداشتم و بعد از اون سال در شب عید فطر و لحظه ی اذان مغرب حاجاتم رو یا به اصطلاح عیدی م رو از خدا خواستم و هیچ وقت هم دست خالی برنگشتم.

امید که امسال هم خدا حرف دلمون رو بشنوه و دست خالی از خونه ش راهیمون نکنه.

ضمن تبریک این عید بزرگ و آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون از همه ی شما دوستان عزیزم التماس دعا دارم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط الهام ص |


در 15 مرداد سال 1361 غافل از شلوغیها و در بدریهای این دنیا پا به عرصه ی این کره ی خاکی گذاشتم. همیشه با نشاط و امید زندگی کردم و ایمان به خداوند چراغ راهم و امید زندگیم بود. هر جا به بن بست رسیدم از او یاری جستم و تلاش کردم که به خوشیهای گذرای زندگی دل نبازم
با اینکه از سال 86 به بیماری ام اس ( به حمد الله نوع خوش خیم آن )مبتلا شدم اما سعی کردم زندگی را با تمام زشتیها و زیباییهایش دوست بدارم و به مردم دورو برم عشق بورزم. چون این را باور دارم که زندگی دوروزه بی ارزشتر از این است که بخواهیم با چنگ و دندان به آن بچسبیم و غم نداشته هایمان را بخوریم.
زندگی تنها فرصتی است که بین همه ی آدمها تقسیم شده و ما مجبوریم که این فرصت هر چند کوتاه را غنیمت شمرده پازل عمر را در کوتاهترین زمان به بهترین شکل بچینیم. پس اجازه نداده و نخواهم داد که یک بیماری مرا براحتی از پا بیندازد و به کمک پروردگار بر آن فائق خواهم آمد.
التماس دعا


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
سایت کلوب
سایت متخصصین ایرانی
نشریه ی مینودر قزوین
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30


Links

یاسی
بهترین های جهان ( شادی و ریحانه ی گلم
ققنوس (آقای سلیمانی
دیدنیهای سفر (حسین محتشمی
خانم فرهمند پور
آموزش زبان انگلیسی
ام اس
لیوان خالی
آیه ی تصادفی از قرآن
سرزمین رویاهای من (فائزه جون
عشق و دوستی انگلیسی
متنهای دوزبانه
قیل و قال( آقا هادی
شنیده می شوید (خلیفه الله
آبی مثل ... (آسمان نازنین
ترنم وحی
دلنوشته ها (نایس عزیز
من و ام اس ( ویولت
شمالغرب (آقای تیمور حسین نزاد
ام اس و دودل عاشق (مریم عزیز
زیر چتر آبی (آقا سامان
دل نوشته (صفا
آیت الله صانعی
زندگی با ام. اس( بانو
ام اس و یه دنیا حرف( ندا
عنوان ندارد (رویا
ام اس من( آنارام
فرشته ی من ام اس( فاطیما
خوشه ی پروین ( پروین دبیریان
آستان قدس رضوی
سلام ام اس (آرام
کلبه ی عشق ( دانیال
ویرایه ( آقای پورصدری
آفتاب خراسان
مهر هشتم ( آقای حیدری
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: